۹ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

ح و ا س

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۰ نظر

حواس توی زندگی این روزهایم جای خالیِ سؤالیست که بخاطر ندانستن حالا حالاها در دسترس نمیباشد! بیا و ببین من از تو بخشنده ترم؛اینبار به جای وِل خرجی هوسِ واژه خرجی افتاده به جانم،فقط یک چیز میماند؛ اینکه میم مالکیت را، بزنم تنگ اولی یا میم مخاطب را!اصلن بیخیال احتمال لورفتگیِ من همینطوری هم زیادی است،اعتراف میکنم حواسم به خاطر نبودِ حواست بی حواس شده ! هِی مخاطب با تواَم!!

و باز هم موقتی دیگر!!

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۰ نظر

چون زباد وقت ندارم ودیگه باروبندیل و کامل بستم و  تو همین  زمان کم 8 تا نظر ازتون دریافت  کردم و  ممنون از لطفتون نسبت به من ؛ خیلی،به شدت ماهید :)  

کانال  رو زدم  امیدوارم یک  دورهمی  دوستانه باشه و اینطور  من هم بتونم بیشتر بنویسم،صدا ضبط کنم،پیشنهادهای خوب بدم، اینجا بگم برام به هیچ عنوان مهم نیست  چند نفرید دو نفر پنج نفر تنها چیزی  که برام  خیلی  مهمه  نگاه بدور از خستگی شماست؛ دلم میخواد همین چندنفر هم که هستید و وقت میزارید و متن رو در وب میخونید با همون حوصله کانال  رو هم بخونید ،سعی  میکنم یعنی  همیشه  سعی مییکنم بهترین  باشم و همون حرف شعاری" فقط و  فقط کیفیت  برام مهمه ،فقط  و فقط حوصله شما:) " 


یه تذکر کوچیک: دوستان جان،عزیزای دلم هر موقع هر زمان فکر کردید  متن های کانال  رو دوست ندارید ،هروقت  خسته شدید خواهش  میکنم لفت بدید و خلاص:) خیلی  دوستون دارم:)


* به زودی  شروع میکنم:)


Telegram.me/ji_koo

پست موقت

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۰ نظر

سلام جانان من، یک مطلبی است که باید با شما درمیان بگذارم شما که میگویم همین پنج شش نفری که پای ثابت وبلاگم هستید ! راستش نوشتن در وبلاگ شاید در ماهای آتی برایم مشکل باشم دسترسی نداشتن به لپ تاب و دانشگاه و.. دوم فکر کردم گفتم حالا که ارتباطم با موبایل چندبرابر خواهد شد اگر کانال بزنم چطور است؟  البته باید راهنمایی بخواهم از شما که چقدر‌کار درستی ست! نظرات این پست امانت میماند برای خودم:)


پ.ن: اضافه کنم که قصد ندارم از بیان برم فقط خیلی خیلی کم تر ممکن سر بزنم!!

لعنت به "قول"هایی که تَهِشان را نمیدانیم

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۵ نظر

کارت عروسیش همین دیشب رسید دستم انگار اولین بار بود که میخواستم همه چی دروغ باشه ، اولین بار بود که میخواستم خواب باشه و بپرم و بگم « این دیگه چه کابوسی بود!» بعد صدای قیصر میومد« ای یار ای یار،یارِ خوشگل یارِ شیرین عسل من ؛ هیج جا نرو عشقم بمون امشب بغل من»صدای کِل کشیدن و بوقایی که یِسره کردن، صداهایی که به جای همراهی باهاشون برای اولین بار میترسیدم از شنیدن اونا ،همه معادلات بهم ریخته بود،ولی نه! خودم بهش گفته بودم اگه بهتر از من بود قول بده اصلن اسمی از من از ذهنت رَد نشه،قول بده اصلن صدای من ، حسِ من ، نگاهِ من دیگه اذیتت نکنه جوابشو بده بگو ،قول بده بگی اونو میخوای!خودم بهش گفته بودم ، خودم ازش قول گرفته بودم. و اینکه حالا..این چه غلطی بود که کردم ها؟


حالا دوهزاریم جا افتاد، روبرگردوندناش، کم صحبتی هاش ،فاصله گرفتناش، گلوصاف کردناش و «ببخشید باید برم»هاش همش نشونه بود.. امشب صدای خنده هاش قراره یکی دیگه رو مست کنه واینکه حالا..این چه غلطی بود که کردم ها؟


سخته توی مرداب گل تنهایی کاشتن
اما مجالی نیس برای غصه خوردن
موضوعات