لاک تلخ

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۱ نظر

هی پسر همه میریم،یه روزی که حالیت نمیشه!مثل لاک زدن دخترا میمونه، بعد دو سه روز  شروع می‌کنه ترک خوردن،کنده میشه!

بعد یهو میبینی جدی جدی تموم شد،وقت رفتن.

میدونی اون شبی بود که گلوم درد میکرد لیمو و عسل و ریختم تو آب و سر کشیدم اون شب شیرینی و ترشی و واسه بار اول کنار هم تجربه میکردم،خیلی خوب بود،خیلی!

بعد یادم اومد خاطره ها هم همین شکلین! خوب و بد که کنار هم یسری تصویرای جذاب میسازن 

بعضی دخترا هستن لاک تلخ میزنن که دندوناشونو نجون،دیدی؟! خوبه ها عین این میمونه به خودت تافت بزنی وقتی که آرومی ،وقتی حالت خوبه! همینطوری بمونی ،همون شکلی 

که وقتی رفتی لااقل دورهم که نشستیم ازت حرف بزنیم بگیم، هی جاش خالی ! دمش گرم چقدر باهاش خوش گذشت 

گاهی وقتام باید بشیم لاک تلخ که جلوی وحشی درونمون و بگیره! که آدم باشیم!که نه خودمونو بدریخت کنیم نه آدمای کنارمونو عصبی.

سالار

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۱ نظر

انگیزه چه نیروی محرکه جالبی ست نه؟ 

یکهو به خودت می‌آیی میبینی دیگر از گودی زیر چشمهایت و سیاهی شأن خبری نیست!

وطن دوم قلبم است

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۶ نظر

میرویم دانشگاه به سلامتی کم کم :) 

دلمان دیوانه شده برای محوطه و جاده رویا و بام و خوابگاه و خلاصه دانشگاه دیگر :))

آرزوی سلامتی دارم برای همه و سفری امن ایضا :)

Evgeny grinko

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۲ نظر

خیلی گوش بدهید تا جایی که با جانتان یکی شود که میشود همان بار اول میشود ..



تا حالا بهش فکر کردین؟ اینکه چقدر دووم میارین؟
بدونِ خیال پردازی چقدر دووم میارین؟