عنوان ندارد1

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۰ نظر

_ یه چیزی بگو این وقت شب که هیچ وقت از ذهنم پاک نشه 

+ نگران نباش ؛همه چیز مهیاست ،همه منتظرن تو آماده شی.

ت ه و ع

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۲ نظر
رابطه ام با یکی از هم خوابگاهی هام خوب نیست! تا یه جمله میگم میپره وسط حرفم و نیش میزنه. 
شبا میزنم بیرون میرم خواب‌گاه بچه های ارشد چند تا کتاب باز میکنم و نصفه شب برای خواب برمیگردم،حالم از این حالُ هوا و بالاآوردن روهم دیگه بهم میخوره ؛ اون شبی که ساعت دوازده و چهل و هشت دقیقه بود داشتم فکر میکردم ،هِی زهرا چطور شد یهو!  تو و اون که از گل نازک تر نمیگفتین بهم ،بعد یادم افتاد آدم شاید از طرفش دلخور باشه،عصبی باشه، پُر باشه بعد یهو دلخوری و عصبی بودن و پُر بودنشو مثلِ جوش بریزه بیرون ،مثلِ غده بزرگ شه و سرطان زا!  
خیلی یهویی و خیلی عادی. یه بهونه،یه اتفاقِ خیلی خیلی خیلی عادی.
طرف میره دکتر میگه سرطان داری بعد به خودش میگه :خدایا چرا من؟چرا الان؟
دوستی و رفاقتم  همین شکلین ،یهو کاخِ دلبستگیات به قولِ معروف از یه پنت هوس میشه یه همکفِ چهل متری 

لاک تلخ

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۱ نظر

هی پسر همه میریم،یه روزی که حالیت نمیشه!مثل لاک زدن دخترا میمونه، بعد دو سه روز  شروع می‌کنه ترک خوردن،کنده میشه!

بعد یهو میبینی جدی جدی تموم شد،وقت رفتن.

میدونی اون شبی بود که گلوم درد میکرد لیمو و عسل و ریختم تو آب و سر کشیدم اون شب شیرینی و ترشی و واسه بار اول کنار هم تجربه میکردم،خیلی خوب بود،خیلی!

بعد یادم اومد خاطره ها هم همین شکلین! خوب و بد که کنار هم یسری تصویرای جذاب میسازن 

بعضی دخترا هستن لاک تلخ میزنن که دندوناشونو نجون،دیدی؟! خوبه ها عین این میمونه به خودت تافت بزنی وقتی که آرومی ،وقتی حالت خوبه! همینطوری بمونی ،همون شکلی 

که وقتی رفتی لااقل دورهم که نشستیم ازت حرف بزنیم بگیم، هی جاش خالی ! دمش گرم چقدر باهاش خوش گذشت 

گاهی وقتام باید بشیم لاک تلخ که جلوی وحشی درونمون و بگیره! که آدم باشیم!که نه خودمونو بدریخت کنیم نه آدمای کنارمونو عصبی.

سالار

  • © زهـــــرا خســـروی
  • ۱ نظر

انگیزه چه نیروی محرکه جالبی ست نه؟ 

یکهو به خودت می‌آیی میبینی دیگر از گودی زیر چشمهایت و سیاهی شأن خبری نیست!

تا حالا بهش فکر کردین؟ اینکه چقدر دووم میارین؟
بدونِ خیال پردازی چقدر دووم میارین؟